به گزارش خبرنگار مهر، کرکوک، سلیمانیه، صلاحالدین و طوزخورماتو؛ برای بسیاری از ما این نامها بیش از آنکه یادآور زندگی باشند، بوی اخبار جنگ، عملیات نظامی، درگیریهای قومی و تیترهای امنیتی میدهند. سالهاست این شهرها را از قاب رسانهها دیدهایم؛ جایی که انفجار، داعش، نفت، مناقشه و بحران، روایت غالب آن بوده است. اما آیا این تمام حقیقت شمال عراق است؟ آیا پشت این تیترهای پرهیاهو، مردمانی زندگی نمیکنند که عشق میورزند، کار میکنند، کنار هم نان میخورند و با وجود همه زخمها، هنوز به همزیستی باور دارند؟
کتاب «نمک، خرما، توت» نوشته حامد خسروشاهی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از شکستن تصویری که سالها از شمال عراق در ذهن مخاطب ایرانی شکل گرفته است. این کتاب نه یک گزارش سیاسی است، نه سفرنامهای معمولی و نه مجموعهای از خاطرات روزانه. نویسنده در سفری میدانی، تلاش کرده لایههای پنهان جغرافیایی را روایت کند که معمولاً تنها هنگام بحران به صدر اخبار راه پیدا میکند.
این اثر، خواننده را از مرزهای رسمی خبر عبور میدهد و به دل کوچهها، خانهها، بازارها و زندگی روزمره مردم میبرد؛ جایی که روایت، دیگر متعلق به سیاستمداران و فرماندهان نیست، بلکه مردم عادی آن را تعریف میکنند.
سفری که مقصدش فقط کربلا نیست
بیشتر سفرنامههای ایرانی درباره عراق، از نجف آغاز میشوند و در کربلا به پایان میرسند. مسیر، تقریباً همیشه یکسان است و مقصد نیز مشخص؛ اما خسروشاهی مسیر دیگری را انتخاب کرده است.
او همراه کاروانی که از شمال عراق راهی کربلا میشود، وارد سرزمینی میشود که کمتر در ادبیات سفر ایرانیان حضور داشته است. سلیمانیه، کرکوک، صلاحالدین و طوزخورماتو در این کتاب صرفاً ایستگاههایی در مسیر نیستند؛ هرکدام شخصیت مستقلی دارند و بخشی از هویت عراق امروز را روایت میکنند.
نویسنده تلاش میکند عراق را نه فقط از دریچه زیارت، بلکه از منظر جامعه، فرهنگ، تاریخ و روابط انسانی بشناسد؛ رویکردی که باعث شده «نمک، خرما، توت» از قالب یک سفرنامه صرف فاصله بگیرد و به روایتی مردمنگارانه تبدیل شود.
سه واژه ساده، یک جهان پیچیده
شاید نخستین چیزی که توجه مخاطب را جلب میکند، عنوان متفاوت کتاب باشد. «نمک، خرما، توت» در نگاه اول هیچ شباهتی به نام یک سفرنامه درباره عراق ندارد؛ اما این عنوان، دقیقاً از دل سفر بیرون آمده است.
خسروشاهی روایت میکند که هنگام رسیدن به طوزخورماتو، متوجه شد نام این شهر در خوانشی تاریخی و زبانی، با سه واژه «نمک»، «خرما» و «توت» پیوند دارد. همین کشف ساده، به نمادی از کل سفر تبدیل شد.
نمک، خرما و توت، تنها نام چند محصول نیستند؛ بلکه استعارهای از سرزمینی هستند که در عین تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی، هویتی مشترک ساخته است. سرزمینی که هم شیرینی همزیستی را تجربه کرده و هم تلخی جنگ و آوارگی را.

کرکوک؛ شهری که مردمش با سه زبان زندگی میکنند
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، روایت کرکوک است. کرکوک در رسانهها معمولاً با نفت، اختلافات قومی و منازعات سیاسی شناخته میشود؛ اما خسروشاهی تصویری متفاوت ارائه میدهد. او نشان میدهد زندگی در این شهر بدون شناخت سه زبان عربی، کردی و ترکی تقریباً ممکن نیست.
در کرکوک، زبان فقط ابزار گفتوگو نیست؛ وسیلهای برای ادامه زندگی است. همسایهها زبان یکدیگر را یاد گرفتهاند، بازارها با چند زبان اداره میشوند و روابط انسانی، مرزهای سیاسی را بارها پشت سر گذاشته است.
این همان واقعیتی است که کمتر در اخبار دیده میشود؛ واقعیتی که در آن انسانها، پیش از آنکه رقیب سیاسی باشند، همسایهاند.
شمال عراق؛ فراتر از اخبار جنگ
یکی از مهمترین امتیازهای کتاب، فاصله گرفتن از روایتهای امنیتی است. نویسنده بارها تأکید میکند رسانهها معمولاً شمال عراق را فقط هنگام انفجار، حمله یا بحران به تصویر میکشند. در نتیجه ذهن مخاطب، این جغرافیا را صرفاً میدان نبرد تصور میکند.اما وقتی پای صحبت مردم مینشینی، تصویر کاملاً متفاوت میشود.
کردها، ترکمانها و عربها با وجود اختلافهای تاریخی، در کنار هم زندگی میکنند. کودکانشان در یک خیابان بازی میکنند، در یک بازار خرید میکنند و بسیاری از خانوادهها از طریق ازدواج به هم پیوند خوردهاند.
خسروشاهی نشان میدهد که زندگی، حتی پس از جنگ، متوقف نشده است.
طوزخورماتو؛ شهری با حافظه زخمی
طوزخورماتو یکی از مهمترین ایستگاههای روایت کتاب است. شهری که سالها درگیر خشونت، ناامنی و درگیریهای قومی بوده، اما هنوز نشانههای زندگی در آن جریان دارد.
نویسنده هنگام روایت این شهر، فقط از ساختمانهای ویران یا خاطرات جنگ نمیگوید؛ بلکه از مردمی حرف میزند که تلاش کردهاند دوباره زندگی را از میان خرابهها بسازند. در این روایت، جنگ پایان داستان نیست؛ بخشی از حافظه جمعی مردم است.
وقتی سفرنامه به مردمنگاری تبدیل میشود
«نمک، خرما، توت» را نمیتوان صرفاً یک سفرنامه دانست. این کتاب بیش از آنکه روایت مسیر باشد، روایت انسانهاست. نویسنده به جای ثبت فهرستی از مکانهای دیدنی، سراغ زندگی روزمره مردم رفته است؛ از اردوگاه آوارگان گرفته تا بازارهای محلی، از گفتوگو با رانندهها تا معاشرت با خانوادههایی که سالها در سایه جنگ زندگی کردهاند.
همین نگاه مردمشناسانه باعث شده کتاب برای مخاطبی که حتی قصد سفر به عراق را ندارد نیز خواندنی باشد.
عراقی که کمتر دیدهایم
یکی از دستاوردهای مهم این اثر، تغییر زاویه نگاه مخاطب است. پس از خواندن کتاب، دیگر کرکوک فقط یک میدان نفتی نیست، سلیمانیه فقط مرکز اقلیم کردستان نیست و صلاحالدین تنها نام استانی در اخبار امنیتی نیست.
این شهرها به مکانهایی تبدیل میشوند که انسانها در آن زندگی میکنند؛ انسانهایی با آرزوها، نگرانیها، سنتها و خاطرات مشترک. شاید مهمترین پیام کتاب همین باشد که هیچ سرزمینی را نمیتوان فقط از خلال اخبار شناخت.
روایتی برای شناخت همسایه
«نمک، خرما، توت» در نهایت فقط درباره عراق نیست؛ درباره شناخت همسایهای است که سالها کنار ما زندگی کرده اما کمتر او را دیدهایم.
حامد خسروشاهی با نگاهی آرام، بیقضاوت و مستند، مخاطب را به سفری میبرد که مقصد اصلی آن شناخت انسان است؛ انسانی که فارغ از قومیت، زبان و مذهب، زیر آسمانی مشترک زندگی میکند.
این کتاب یادآوری میکند که پشت هر خبر جنگ، شهری وجود دارد؛ پشت هر شهر، خانوادهای؛ و پشت هر خانواده، داستانی که اگر شنیده شود، شاید تصویر ما از جهان را تغییر دهد.
«نمک، خرما، توت» از همین جنس روایتهاست؛ روایتی از عراقی که کمتر دیدهایم و مردمانی که بیش از آنکه در خبرها باشند، در زندگی حضور دارند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
اولین بار نام طوزخورماتو را اربعین ۹۵ روی یک پلاکارد در ورودی کربلا دیدم. نوشته بود زائران اربعین حسینی ببخشند که امسال برای خدمت کردن به آنها نیستیم، ماندهایم تا از خانهها و حسینیهها در مقابل تکفیریها و ارهابیها دفاع کنیم.
جملات پلا کارد به شدت برایم جان سوز بود. از حاج علی درباره معنای طوزخورماتو پرسیدم در جواب گفت: همان طوز، خرما و توت است که در گذر زمان ت آخر افتاده و طور در گویش ترکی استانبولی همانی است که شما دوز میگویید.
معادله ساده شد اسم شهر میشود «نمک خرما توت».
کتاب «نمک، خرما، توت» نوشته حامد خسروشاهی، در ۱۷۶صفحه به تازگی توسط انتشارات راهیار روانه بازار نشر شده است.



نظر شما